حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
388
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
در واقع بيشتر امور دولت به رأى مادر خليفه انجام ميشد و او يا نديمهاش به دلخواه خويش وزيرى را عزل يا نصب ميكردند . مادر خليفه ديوان مظالم را كه از معتبر - ترين ديوانهاى دولت بود به ثومال نديمه خويش سپرد و اين با توجه برسوم آنعصر كارى حيرتانگيز بود از مداخله زنان وقر دولت رفت و مهابت آن سست شد و مردم شايسته را از كار دولت بيزار كرد . بدوران مقتدر فتنهها بود بسال 317 مونس خادم بشوريد كه خليفه ميخواست هارون بن غريب را بجاى او نصب كند ، آغاز مخالفت وى چنان بود كه به مقتدر پيغام داد سپاهيان از اسراف درباريان و دخالتشان به كار دولت برآشفتهاند و باصرار از خليفه خواست تا اطرافيان ناباب را براند و اموالشان را مصادره كند . مقتدر نامهاى نوشت و همه تهمتها را از خود و اطرافيان دور كرد ، آنگاه فرماندهان سپاه بسردستگى ابو الهيجا حمدانى و نازوك ترك خليفه را وادار كردند تا هارون بن غريب را از بغداد دور كند و او بناچار ولايت شام و جزيره را به هارون داد و چون وى از بغداد رفت و در راه شورش سپاهيان مانعى نماند خليفه را از خانهاش براندند و از خلافت برداشتند و با محمد بن معتضد بيعت كردند و لقب او قاهر شد . اما خلافت قاهر و جشنها كه به پا كردند سپاهيان را خوشدل نكرد و بطلب مقررى آشوب كردند و حاجب خليفه را بكشتند و خليفه مخلوع را از خانه مونس بياوردند و از نو با او بيعت كردند و اوضاع آرام شد كه مقتدر مقررى سپاه را بداد و چيزى بيفزود و براى اين كار هرچه جواهر و نفايس داشت ببازار داد . بگفته موير خاورشناس معروف : " دوران اين خليفه بدبخت دولت را بپرتگاه سقوط نزديك كرد . همه ولايتهاى دور از دست رفت افريقيه مستقل شد و مصر در كار رفتن بود ، اميران حمدانى در موصل استقلال يافتند و روميان شرقى بر حدود بى - دفاع دولت هجوم پياپى بردند ، معذلك هنوز چيزى از قدرت خلافت در ولايتهاى